پایان |
چهار سال دوری |
(( آرش )) +نوشته شده درجمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 9:42 توسط آرش | بهش بگید همین روزا توی دلم می کٌشمش خدا نیاره اون روزو بیفته چشمم تو چشش دیوونه بود اما منم دیوونه تر از عشق اون قلبم و زد به نامش و پر زدو رفت از آشیون بهش بگید بی خبرم بپرسید عشقمون چی شد؟
+نوشته شده دردوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 11:16 توسط آرش |
اي اشك دگر آروم بريز بر گونه بيمار من لذّت ببر اي غم تو هم از اين همه آزار من اي لحظه پايان من اين امشب و فردا نكن درد بزرگ بودنم را اي زمان حاشا نكن *** آه اَز این مَرام ِمَردُمِ پَست این طایفه زِندِه کُش ِمُرده پَرَست تا هَست به ذِلَّت بِکُشَندِش به جَفا تا مُرد به عِزَّت بِبَرَنَندِش سَردَست
*** کاشکی این جُمله هیچ وَقت یادِمون نَره : آدَمی چه خوب باشه چه بَد باشه مَسافِره
+نوشته شده دریکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 21:59 توسط آرش | |